محمد حسين بن محمد هادى عقيلى علوى شيرازى

547

مخزن الأدوية ( ط . ج )

سرينه و به فرنگى اسفرنيا گويند و وجه نسبت آن به مغرب آنست كه اولًا اهل مغرب اطلاع بر فوايد آن يافتند و بعد از آن در ساير بلاد انتشار و اشتهار يافت . ماهيت آن : قضبان ظيان است كه ياسمين برّى باشد و آن شاخ‌هاى نباتى است شبيه به لبلاب و درهم پيچيده بلكه اشبه به ياسمين سفيد كه به هندى چنبيلى نامند و بسيار تلخ و گل آن بسيار خوشبو و برگ آن اندك عريض و اطراف آن تيز و غليظ و سبز رنگ و نرم و قسمى شاخ‌هاى آن خاردار شبيه به خار گل سرخ و از ياسمين بستانى بسيار كوچك‌تر و بيخ آن سياه و باريك و پر شعبه و قسمى برگ آن مشابه به برگ لبلاب و گل آن شبيه به ياسمين زرد و از آن كوچكتر و رنگ آن مايل به سبزى و خوشبو و زياده از ياسمين برّى و بر مجاور خود مىپيچد . بهترين همه و اقوى مغربى آنست كه شاخ‌هاى آن بلند و متوسط در سطبرى و باريكى و سرخ نيم رنگ باشد كه چون بشكنند از آن غبارى ظاهر شود و مغز آن سفيد باشد و آنچه غليظ تيره رنگ و به اوصاف مذكوره نباشد بد است و قوّت آن تا بيست سال باقى است و عشبه بلاد ديگر ضعيف الاثر . طبيعت آن : گرم در اواخر درجه دويّم و خشك در آخر آن و خشكى كهنه آن زياده از نو آن و بيخ آن در آخر سيّم و بعضى در اوايل چهارم گرم و خشك گفته‌اند و در قوّت قريب به خربق سياه است و صاحب معتمد و بعضى ديگر نيز بيخ خربق دانسته‌اند چه در قوّت و فعل مانند آنست و ساير اجزاى آن در سيّم گرم و خشك . افعال و خواص آن : محلل و مرقق و ملطف و معرق و مدر و جهت اكثر امراض بارده رطبه دماغيه و صدريه و معديه و كبديه و گرده و مثانه و رحم و اوجاع مفاصل و امثال اينها نافع . * امراض الرأس و الفم و الصدر و المعده * بوييدن گل آن جهت درد سر و شقيقه بارد و مضمضه به طبيخ آن با سركه انگورى جهت درد دندان بارد و آشاميدن مطبوخ آن به نحو چوب چينى و تدهين به دهن آن نيز جهت فالج و استرخا و لقوه و ربو و سرفه مزمن و ضيق النفس و تقويت معده و كبد و استسقا و بواسير و از اين قبيل ساير امراض بارده رطبه و آشاميدن طبيخ شاخ و بيخ آن كه به قدر نيم اوقيه آن را در يك رطل آب بجوشانند تا به نصف رسد و با شكر و امثال آن بنوشند جهت فالج و استرخاى مزمن و ضيق النفس و سرفه كهنه بىعديل و سعوط بيخ آن به وزن حبه‌اى با روغن بنفشه جهت شقيقه بارده . * اوجاع المفاصل و النقرس و عرق النساء و الاورام و الامراض السوداويه و الجذام و الآتشك و امثالها * آشاميدن سفوف آن هر روز يك مثقال با نبات تا يك هفته و زياده بر آن جهت اوجاع مفاصل مزمنه و ضماد آن با گلاب جهت فالج و تسكين اوجاع مفاصل و عرق النساء و غيرها و تحليل اورام و حمول آن مدر بول و مسقط جنين . مقدار شربت آن : از يك مثقال تا دو مثقال . بدل آن : چوب چينى اندك كهنه . مضر محرورين و جوانان و در فصل گرما و امراض حاره مانند حميات حاره و صفراويه و دمويه و حصبه و جدرى و مانند اينها و آشاميدن طبيخ برگ و شاخ آن به قدر سه درم با هم وزن آن بسفايج و مصطكى و مقل ازرق مسهل قوى خلط سودا به غير كرب و آشاميدن برگ آن مقدار قليلى با زيت بسيار مقى قوى عنيف و جهت گزيدن كلب كلب و جهت جذام و امراض سوداويه و دوايى است قوى و ليكن غير مأمون و با خطر . ضماد آن جهت قروح خبيثه نافع . بيخ آن بسيار حار حاد چنانچه ذكر يافت و محرق و مقرح جلد است مانند شيطرج هندى و طلاى آن جهت بهق و برص و با سركه جهت عرق النساء و داء الثعلب به حدى كه خون‌آلود گردد در يك دو دفعه زايل گرداند به اذن الله تعالى به تقرح و دفع مواد رديه آنها و نيم درم آن كه مقدار شربت آنست مسهل قوى بلغم و سودا است و مانند خربق سياه است و با آب خبازى مقى قوى و يك مثقال آن كشنده به قى و كرب و مغص ، مصلح آن روغن بادام شيرين است . بدان كه نفع آن در امراض بلغميه ظاهر است چه در هر دو كيفيت يعنى حرارت و يبوست ضد كيفيت بلغم است كه برودت و رطوبت باشد به قواعد كليه كه علاج و دفع مرض به ضد است و امّا در امراض سوداويه بايد كه به اعتبار يبس سودا موافق نباشد امّا به اعتبار ترقيق و تلطيف و اذابه و تحليل آن مواد غليظه و متحجره را رطوبات بسيار در بدن به هم مىرسد كه باعث ترطيب و اصلاح يبوست سودا و دافع علت حادثه از آنست و بالخاصيت نيز مانند حجر لاجورد كه با وجود آنكه دافع امراض سوداويه است امزجه سوداويه را مضر است زيرا كه موجب حدت صفرا و زيادتى حرارت دم و احراق آنست مگر آنكه تعديل نمايند آن را به بعضى عرقهاى سرد و غير آن كه در اين وقت شايد در بعضى امزجه صفراويه و دمويه نيز نافع باشد . حكيم مير محمد مؤمن در تحفه نوشته كه جمعى آن را نايب مناب چوب چينى مىدانند . مؤلف گويد اگر محرور المزاجان يابس ضعيف به هيچ قسم استعمال ننمايند بهتر است زيرا كه ضرر آن در امزجه ايشان مكرر مشاهده شده و دستور آشاميدن آن به انحاى شتى و معجون آن در قرابادين كبير مذكور شد . عشر به ضم عين و فتح شين معجمه و راى مهمله و به تشديد شين نيز آمده و عشار به الف بعد از شين نيز آمده . لغت عربى است و به يونانى حجاكيوس و به فارسى خرك و درخت زهرناك و به